MSK اگر انسانها فرصت باهم بودنشان را بدانند، محبت شان به یکدیگر نامحدود می شود
| ||
|
شمع به پروانه گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی / سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد طولی نکشد تو نیز خاموش شوی
شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید / آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را
ای دوستان بیوفا رسم عاشق کشی رااز شمع بیاموزید / اگر پروانه را سوزاند خود نیز تا دم مرگ گریست
شمع پروانه را سوزاند خود نیز تنها شد / از غم هجرش زره زره آب شد
در روز جزا که گیرد دامن پروانه را او خود عاشق بودو به یکباره سوخت ندانست غم هجرش با دل شمع چه کرد
پروانه بی گنه سوخت ، شمع از فکر گنه خود را سوزاند
شمع خود را سوزاند تا به وصال یار رسد / که دانست که سوختن پروانه اشتباهی بیش نبود؟
اگر در آن دنیا روزی شمع به پروانه رسد دوباره او را خواهد سوزاند و این تقدیر است
بگزار راز شاعر را با تو بگویم پروانه ازغم عشقی دگر در آتش شمع سوخت و شمع بی اعتنا که نه عشق چشمانش را کور کرده بود و پروانه ای ندیده بود در انتظار یار خود آب شد! پروانه میخواست از غم دل آزادو هم ره شمع شود که خود را سوزاند / تنها گناه شمع عشق بود و پروانه عشق تنها گناهش بود شمع وقتی پروانه را دید که شعله اش در کنار جسد پروانه آرام گرفت! موضوعات مرتبط: برچسبها: |
|
[ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |